MyTickerScript.com Ticker my sweet life
 
my sweet life
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
 
موضوعات

سوشیانت(۱)

تعطیلات نوروز 91(۱)

____________________
آرشيو مطالب

صفحه نخست

اردیبهشت ٩۱

فروردین ٩۱

اسفند ٩٠

دی ٩٠

آذر ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

اردیبهشت ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

دی ۸٩

آذر ۸٩

آبان ۸٩

مهر ۸٩

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

____________________
مطالب اخير

فرشته کوچولوی تازه وارد

سال نو بهار نو روزگارتان همه نو.....

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی بهاری باش که برویانی.....

هر انسان لبخندی از خداست و تو زیبا ترین لبخند خدایی بهانه زندگیم تولدت مبارک...

گذر روزها....

یلدا مبارک.......

یک پست بیات شده...

نفسم.........

...........

کودکان امروز روزتون مبارک

____________________
نويسندگان

pani's mom

____________________
صفحات وبلاگ

____________________
لينك دوستان

ailin

alina

amirhossein & fatemeh

ana

anita amouzgar

aryana

ashpaz20

ben kocholoo

dina

ermia

faezeh

fatemeh sadat

forkids

maman school

narges

omid

pani

rozhin

sama

sepehr & sheida

shahrzad

shayan & ahmad reza

sofia

zahra

parisa

parniyan

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 



فرشته نجات از کامران و هومن - مرجع کد آهنگ
مرجع کد آهنگ

جاوا اسكریپت

 
 
 
 

دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

فرشته کوچولوی تازه وارد

 این مدت اینقدر سرم شلوغ بوده که حتی وقت نکردم به وبلاگای دوستان هم سر بزنم و واسشون کامنت بزارم نوزدهم فروردین ساعت 3:45 بعد از ظهر سوشیانت عزیزم به دنیا اومد و با اومدنش زندگی ما هم رنگ و بوی تازه ای گرفت.یک هفته مامان و بابام پیشم بودن مامان بابا شهریار هم هر روز میومد سر میزد ولی به خاطر پانته آ از همشون تشکر کردم و گفتم دوست دارم تنها باشم با وجود درد زیادی که داشتم چون واقعا خیلی زایمان سختی داشتم احساس میکردم تموم دردای دنیا رو دادن به من واسه پانته آ خیلی راحت تر بودم.29 روزگی هم گل پسرم رو بردیم و ختنه کردیم بیچاره بچه م خیلی درد کشید هر چند بزرگ بشه یادش نمیمونه ولی واسه من خیلی سخت بود میدیدم گریه میکنه و اما از دختری:

دختر گلم داداشش رو خیلی دوست داره ولی بماند که با ما کلی سر ناسازگاری داره تمام محبتش نثار داداشش میکنه و از اون طرف کج خلقی ها و حرف گوش نکردن هاش واسه من و باباست میدونم تموم این حرکات ناشی از وجود داداشش هست ولی چه باید کرد امیدوارم روز به روز بهتر بشه دوست دارم کلاس و یا مهد کودک بزارمش ولی چون تا الان اقدامی نکرده بودیم میترسم اگه الان بزارمش فکر کنه به خاطر وجود سوشیانت هست که میخوام بیرون از خونه باشه البته خودش خیلی اصرار داره که کلاس زبان بره از یه طرف هم با وجود گرمای هوا ی خوزستان که تابستونش از الان شروع شده نمیشه یعنی دلم نمیاد که بفرستمش بیرون از خونه و اما قولی که داده بودم واسه عکسهای سوشیانت:

بدو تولد

پنج روزگی (مرد کوچولوی من زردی داشت)

کوالا کوچولوی 25 روزه ی من

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱

سال نو بهار نو روزگارتان همه نو.....

سلام سلام سلام و این اولین پست در سال 91:

امیدوارم تعطیلات به همه خوش گذشته باشه و سال جدید آغاز همه شادی ها و پایان غم و غصه برای تک تک دوستان و کسانی که میشناسم باشه.

تعطیلات امسال به جز دید و بازدید عید جایی نرفتیم به دلیل شرایطی که من داشتم ولی به هر حال عید خوبی بود چون تمام تعطیلات بابایی کنارمون بود.

روز اول عید رو طبق سنت ما ایرانیا دید و بازدید رو از خونه بابا جون شروع کردیم و تا روز 4 فروردین تقریبا تمام عید دیدنی ها مربوط به اهواز رو انجام دادیم یه روز هم رفتیم ماهشهر و دید و بازدید از خواهرا و برادرا و مامان و بابام که از اراک اومده بودن.

و امام مهمتر از همه که پانی داداشش فردا به امید خدا به دنیا میاد این روزای آخر حسابی دختری بیتابی میکنه و روزی چند بار سراغ داداشش رو میگیره.

دیشب شام رو مهمون عمو شهرام ینا بودیم به مناسبت رسمی شدن خانومش (آموزش و پرورش) دستشون درد نکنه خیلی خوش گذشت و پانی هم با بچه های عموش کلی بازی کرد.

ایشالله پست بعدی همراه میشه با عکسهای دختری و داداشش سوشیانت

و این هم چند تا عکس:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی بهاری باش که برویانی.....

 

 بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

دوستان خوب و همیشگی فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم. برایتان تندرستی و نیکروزی در سال نو آرزو دارم.
باشد که سالی سرشار از شادی و کامروایی داشته باشید

پيام هاي ديگران ()

 
 

دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠

هر انسان لبخندی از خداست و تو زیبا ترین لبخند خدایی بهانه زندگیم تولدت مبارک...

Birthday Graphic #285

 قشنگ ترین تصویر عمرم عکس نازنینی از نخستین دیدن توست
خوش آهنگ عمرم ٫ یادگار دلنشین اولین خندیدن توست

دخترم عروسکم تولدت مبارک

Birthday Graphic #334

عزیزم آهنگ صدایت با به دنیا آمدنت زیبا ترین ترانه زندگیم
نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است

 

Birthday Graphic #197

 

Birthday Graphic #130

پيام هاي ديگران ()

 
 

یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

گذر روزها....

تمام این شش ماه و نیم بارداری مثل باد گذشته امیدوارم این سه ماهی هم که مونده مثله باد بگذره چون واسه دیدنش لحظه شماری میکنم دوست دارم بدونم این پسر شیطونی که شبا از لگد پرونیش نمیزاره بخوابیم چه شکلیه پانی که میگه مامانی سوشیانت شبیه منِ لبخندفداش شم وقتی اسم داداشش رو تلفظ میکنه هر کس هم بگه سوشیان میگه نه اسم داداشم سوشیانتِ و خیلی خوشکل ت رو ادا میکنهماچ

حدود دو سه هفته پیش مشکلی واسم پیش اومد و رفتم دکتر از اونجایی که دکتر خودم اون روز مطب نبود سراغ یکی دیگه رفتم و اونم حسابی ما رو ترسوند که بچه کوچیک و شکمت کوچیکه و خلاصه.....تا نوبت سونو گرافی نمیدونید چه گذشت به ما سونو رو انجام دادیم و خدا روشکر تشخیص خانوم دکتر اشتباه بود و من و بگو از دست خانوم دکترهعصبانی

واسه 27دی بلیط گرفتیم من و پانی بریم اراک خونه مامانم و یک ماهی از بارداری رو هم اونجا بگذرونیم نمیدونم چرا اصلا دوست ندارم تو خونه بمونم این نینی ما حسابی ددریه.

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

یلدا مبارک.......

 

به جای شمردن جوجه ها !!
امشب موقع خواب ،
بشمار، تعداد ...دل هایی را که به دست آوردی ...
بشمار، تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...
بشمار، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...
فصل زردی بود، تو چقدر سبز بودی ؟!
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم....
زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.

 

و این یلدا چهارمین یلدایی ست که تو نازنینم کنارم هستی .عزیزم فرشته کوچولوی دوست داشتنی من زیبای من یلدایت مبارک.

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠

یک پست بیات شده...

جمعه سه هفته گذشته ناهار رو سه نفری رفتیم جاده ساحلی و یه پیک نیک عالی داشتیم.

 

شنبه رو داداشم اومد دنبالمون و باهاش رفتیم ماهشهر و تا سه شنبه اونجا بودیم مامان جون دخترم از اراک اومده بود و قرار شد امسال هم مراسم شب دهه محرم رو اونجا برگزار کنه.جای همتون خالی بود چه شبهای خوبی بود یاد روزای مجردی و شبهای محرم ......

روز عاشورا رو هم رفتیم سربندر(بندر امام خمینی)به نظر خودم هیچ جای خوزستان مثل سربندر نمیشه مراسمی رو که واسه روز عاشورا برگزار میکنن وقتی صدای سنج و دمام رو میشنوی یه حس غریبی بهت دست میده و این نمیدونم چه حسی وقتی میشنوم کلی حالم دگرگون میشه دختری هم عاشق صدای سنج و دمام هست خوش به حال بوشهریها .........

و اما از دختری............

بهش میگم پانته آ مامان جون اینا امشب نمیتونن بمونن باید برگرد اراک میگه نه بمونن میگم خب تو ازشون خواهش کن بمونن میگه مامان بابای تو هستن تو بگو بمونننیشخند

 

 بهش میگم پانی مامان شونه م رو از زمین بر دار انداختی اینجا پات میره روش زخمی میشی میگه وسایل خودته خودت برش دارتعجب

خونه بابا جون هستیم عمو شهرام پاش پیچ خورده و حسابی درد داره میگم سر و صدا نکن عمو حالش خوب نیست میاد دعوا میکنه باهات میگه هر کی باید با بچه خودش دعوا کنهابله

دیشب بابا ،با عمو صادق میخواست بره استخر  ما هم حوصله مون سر رفته بود حسابی ،به خانوم عمویی زنگ زدیم و قرار شد باهم بریم کیانپارس دلی صفا بدیم

دیشب یکی از بهترین شبای پانی بود چون تا ساعت دو و نیم شب با ساینا در حال بازی کردن بود.گاهی پانی مامان بود و گاهی هم ساینا گاهی عروس بودن و چند لحظه بعد نینی خلاصه کلی بهشون خوش گذشت

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠

نفسم.........

نفس یعنی تو و تو همونی که با وجودت هر چیزی معنا پیدا میکنه عشق من

لحظه های با تو بودن چیزی نیست که بشه فراموش کرد فدات شم واسه حرف زدن هات وقتی میگی مامان دوست دارم عاشقتم میمیرم برات و این دیالوگ هر شبه تو هست واسه سناریوی خواب و اونقدر تکرار و اونقدر بوس های از راه دور تا بلاخره راضی به خوابیدن میشی

فدای حرف زدنهات که همه و همه برداشت از حرفهای مامان وباباست

وقتی میری سر یخچال و میبینی لیوان توی آبخوری یخچال نیست و با قیافه حق به جانبت میگی مامان مگه صد دفعه بهت نگفتم لیوان رو از اینجا بر ندار صد دفعه مامان

توی اتاقت مشغول نقاشی کردن که کار مورد علاقته هستی بابا هم کنارت نشسته بلند میشه که بره بهش میگی بابا لطفا سر راه داری میری پاک کن وایت بردم رو هم بیار

گیتار بابا رو یواشکی برداشتی و میبینم داری میزنی و هی شعر میخونی یه توپ دارم قلقلیه....

عاشق داداشت هستی که تو شکم مامانی وول میخوره البته امیدوارم همیشه اینجور باشه نه الان که در دسترست نیست چه موقع خواب چه بیداری به اون هم شب بخیر و صبح بخیرت رو میگی و اونقدر شکمم رو میبوسی کهکلافه

 

پنجره تراس رو باز کردم نسیم خنکی میخوره به صورتم توی اتاقش پای کامپیوترش نشسته صدات کردم بیای تو هم لذت ببری تا اومدی میگی مامان هوا چه توپه عالیــــــــــــــــــــــــــــــه جون میده بریم قدم بزنیم و بوسه های من که تمومی نداره.......

ممنونم از دوستای گلم که با کامنت هاشون منو شرمنده خودشون کردن اگه نبودم نه اینکه نبودم ولی خب پای کامپپیوتر نشستن کمی برام سخت بود میام و به تک تک تون سر میزنم و از شرمندگی شما میام بیرونماچ

پيام هاي ديگران ()

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  
قالب وبلاگ